![]() |
![]() |
|
| آره عزیز اگه پیدا کردین سلام ما رم برسونین .... دم کل لوتیا گرم ... جمالتونو عشقه |
|
چون نمیخواست مثله من رفتنت رو باور کنه، همین که گفتی خداحافظ آسمون لرزید ، داد زد و اشک ریخت اونقدر اشک ریخت که زمین به التماس دراومد مثله من که واسه موندنه تو اونقدراشک ریختم که احساسم به التماس دراومد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 23:52 توسط داش متی |
|
|
مردن برگشتن نداره یه روز اومدی کنارم ....... گفتی که دوست ندارم.........گفتی که دلت شکسته میخوای راهی سفرشی .... پی دردات دربه در شی....بری تا آخردنیا اززمونه بی خبرشی پرسیدم دلم چی میشه؟. .... تو نباشی من می میرم راهی سفرشدی تو .........حالا من کنج زمینم یادته گفتم بمونی ..........همیشه پیشت میمونم؟! رفتی وباورنکردی....... تا ابد تنها می مونم گفته بودم که بری ....... .قناری آواز نمیخونه گلهای اطلسی بی تو..... دیگه زنده نمیمونه یادته گفتم نرو؟......... رفتنت اومدن نداره؟؟؟ اما تو خندیدی گفتی .... گریه فایده ای نداره حالا صد ساله که رفتی ابرتیره دل من حس باریدن نداره رفتی وباورنکردی ....... که دلم خزونی میشه زندگی با تو بهاره ........ به خدا بی تو نمیشه دیدی باورت نمی شد...... رفتن برگشتن میاره یه شب اومدی ودیدی ..... که دیگه فایده نداره راهی که رفتی عزیزم پل برگشتی نداره اومدی خواستی بمونی اما قلبم نمیذاره دیدی باور نمیکردی ....... دل شکستن یه گناهه؟ حالا آه من گرفتت .......... صد ساله چشات به راهه حالا بین من و توفاصله صدتا بهاره تو میخوای بمونی اما ، آخرین فصل بهاره مردن برگشتن نداره !!! هدیه از ندا به وبلاگ
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 0:38 توسط داش متی |
|
|
این شعرو پشت یه کامیون دیدم باحال بود نوشتم:
شمع میسوزد زبالینم چو دوست ... دل غمگینم هنوزم یاد اوست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 0:17 توسط داش متی |
|
|
این قسمت درمورد خاطراتم بود که به دلایل امنیتی بعد ازیه مدت حذف شد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 19:22 توسط داش متی |
|
|
چقدرزود
دریک آشنایی مختصردلم را به دست موهای پریشانت سپردم مانند کشیدن یک آه ازته قلبم عاشقت شدم !!!!!!! دیگران روزی که بفهمند این پسرک مغروربه تو دل داده شاید عشقم را به دست تمسخربسپارند ؟؟؟ اما من دلم را درمیان گلبرگهای صورتی احساسات پاکه یک پسر شرقی به تو میسپارم ........... من ازخطر نمی هراسم ...من به دل و عشقش میبالم به چه اشاره ای از تو دل سپردم بی خبرم ؟ ؟ ؟ ؟ ! ! ! میدانم که دراین برهوته نا معلوم سرگردان خواهم شد .... مثله همه اما با تمام تردید ها پیله های تن سردم از هم باز خواهند شد یعنی میشه تو ماله من بشی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 15:38 توسط داش متی |
|
|
وقتی آدم تنها میشه
غم وغصش قد یه دنیا میشه میره یه گوشه پنهون میشینه اونجا رو مثله یه زندون میبینه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم دی 1384ساعت 18:52 توسط داش متی |
|
|
درد من دردجداییست
درد من درد فناییست درد من درد دلی نشکفتست درد من درددلی غمگین است درد من درد دلی بی تعریف ... درددلی بی معنا دردمن درد بی یاری نیست درد من درد دلی بیمار است درد بیماری و بی درمانیست درد دل با هرکه گویم چشم او می بارد دل او ناله کند درد من درمان ندارد ... ؟؟؟؟؟؟؟ درد من عصیانگر است ظالم و بی رحم و بی بخشش عاقبت می برد این درد مرا می برد اما ... یارم نبرد مرا از خاطرش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 1:18 توسط داش متی |
|
|
گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم وبه روی دل باریدم
گفتی که ببوس روی نیلوفر را ازعشق تو گونه های او بوسیدم گفتی که ستاره شو دلی روشن کن من برگل ستاره ها تابیدم گفتی که برای باغ دلم میخک باش بر یاسمن نگاه تو پیچیدم گفتی که برای لحظه ای مجنون باش مجنون شدم وزدوریت نالیدم گفتی که برای لحظه ای دریا باش دریا شدم وتو را به ساحل دیدم گفتی که بیا و از وفایت بگذر ازلهجهء بی وفاییت رنجیدم گفتم که بهانه ات برای من کافیست معنای لطیف عشق رافهمیدم هدیه به کلبه از داش نادر |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 0:9 توسط داش متی |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 14:42 توسط داش متی |
|
|
یادمان باشد در این دنیا جفایی نکنیم
هرچند شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشداگرخاطرمان تنها ماند طلب عشق زهربی سروپایی نکنیم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 17:0 توسط داش متی |
|
|
مطلب حذف شد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 9:21 توسط داش متی |
|
|
عزیزم میخوام بخورمت. نه واسه اینکه شیرینی!
نه واسه اینکه باحالی . نه واسه اینکه دوست دارم واسه اینکه تو زندگیم یه بار یه گوهی خورده باشم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 23:41 توسط داش متی |
|
|
خدایا
من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو درعرش کبریاییت نداری! من چون تویی دارم وتوچون خود نداری !!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 12:46 توسط داش متی |
|
|
به چه مانند کنم حالت چشمان تو را
به یکی اختر تابنده به دامان سپهر یا به الماس سیاهی که شویندش درجام شراب زدوری تو سخن با ستاره ها گفتم هزارلرزه به جان ستاره افتاد صدای گریه من درسکوت خلوت شب چنان نشست که مرغ سحرازنظرافتاد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 21:22 توسط داش متی |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 23:31 توسط داش متی |
|
چشمانت را برای کسی که مفهوم اشک را نمیداند گریان مکن داش مهدی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 3:41 توسط داش متی |
|
|
اول بسم الله ایمیل بنده قدیم ندیما |
| درباره وبلاگ |
مخلصتون مهدی 22ساله هستم
درحال آماده شدن برای آزمون کاردانی به کارشناسی که اگه خدا یاری کنه... علاقه شدیدی به کامپیوتر و تکواندو دارم .البته دررشته تکواندو تا یه جاهایی رسیدم اما به برخی دلایل دیگه ادامه نمیدم. نامردیم که اووووووو زیاد دیدم چه میشه کرد!.ولی لوتیاشم پیدا میشن . تا شقایق هست این دردسرام هست. کامیاب باشید. |
| پیوندهای روزانه |
|
ماجراهای من آلبوم عکس داش متی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|